یادداشت سردبیر/مهدیه حمزه
صبحهای کیش، پیش از آنکه گرمای آفتاب بر ریتم زندگی جزیره غلبه کند، با رفتوآمد آدمهایی آغاز میشود که هر کدام داستان متفاوتی را رقم می زنند. در فرودگاه کیش، میان مسافرانی که با چمدانهایشان وارد جزیره میشوند، خانوادههایی که برای چند روزی برای آرامش به جزیره مرجانی سفر می کنند و کارکنانی که از نخستین ساعات روز، خود را برای آغاز یک روز کاری دیگر آماده میکنند؛ در بندرگاه و مسیرهای دریایی، میان کسانی که برای ورود و خروج از جزیره در انتظار حرکت شناورها هستند، افرادی که بخشی از زندگی روزانهشان با رفتوآمد دریایی گره خورده و مسافرانی که با خودروی شخصی یا بار همراه وارد کیش میشوند؛ در مراکز خریدی که پیش از شلوغی ساعتهای پایانی روز، فروشندگان و کارکنان خود را برای حضور گردشگران آماده میکنند؛ در مراکز درمانی، ادارات، شرکتها و مجموعههای خدماتی که چراغ بسیاری از آنها از ابتدای صبح روشن میشود، زندگی در جریان است.
اما پشت این رفتوآمد همیشگی، پشت تصویر پررنگ گردشگری و اقتصادی کیش، مردمی این منطقه را برای سکونت انتخاب کردند و در حال زندگی هستند که مانند هر جامعه دیگری با دغدغههای خودش دست و پنجه نرم می کند.
کیش فقط مقصدی برای سفر نیست؛ جزیرهای است که در آن، آدمها در کنار جریان دائمی ورود و خروج مسافران، زندگی شخصی، کاری و اجتماعی خود را دنبال میکنند.
در چنین فضایی، بسیاری از تغییرات اجتماعی زودتر از آن که تصورش را داریم دیده میشوند.
در یک شهر بزرگ، ممکن است تغییرات ظاهری، سبک زندگی یا تصمیمهای شخصی افراد برای مدت طولانی از نگاه دیگران پنهان بماند؛ اما در جزیرهای مانند کیش، جایی که ارتباطات نزدیکتر است و بسیاری از افراد یکدیگر را در محیطهای کاری، اجتماعی یا روزمره میبینند، تغییرات سریعتر به چشم میآید.
گاهی یک تغییر کوچک در ظاهر یک فرد، آغاز یک گفتوگوی طولانی میشود.
کسی در محل کار متوجه میشود همکارش نسبت به گذشته تغییر کرده است. فردی در یکی از مراکز خرید، چهره آشنایی را میبیند که حالا متفاوت به نظر میرسد. دوستی تصویری در فضای مجازی منتشر میکند که توجه دیگران را جلب میکند.
و خیلی زود، یک سؤال ساده شکل میگیرد:
«چگونه اینقدر تغییر کردی؟»
پشت همین سؤال کوتاه، گاهی داستانی طولانی وجود دارد؛ داستان تصمیمهایی که افراد برای تغییر ظاهر خود میگیرند، امیدهایی که به آن میبندند و مسیری که همیشه آنطور که در ابتدا تصور میشود، پیش نمیرود.
زیرا تغییرات، همیشه فقط درباره ظاهر نیست.
برای بسیاری از افراد، وزن و فرم بدن به احساس اعتمادبهنفس، حضور اجتماعی و تصویری که از خودشان دارند، گره خورده است. بهخصوص در محیطهایی مانند کیش که بخش زیادی از مشاغل آن با ارتباط مستقیم با مردم همراه است؛ جایی که یک فرد ممکن است ساعتهای زیادی از روز را در معرض نگاه مشتریان، همکاران یا مراجعهکنندگان سپری کند.
در چنین شرایطی، چند کیلو اضافهوزن برای بعضی افراد فقط یک مسئله جسمی نیست. ممکن است به تدریج تبدیل به نگرانیای شود که روی احساس فرد نسبت به خودش اثر بگذارد.
این نگرانی گاهی از مقابل آینه شروع میشود؛ از زمانی که فرد احساس میکند لباسهایی که پیشتر برایش راحت بوده، دیگر همان حس را ندارند. گاهی از دیدن تصاویری در فضای مجازی آغاز میشود؛ تصاویری که در آنها افراد، تغییرات ظاهری خود را به عنوان یک موفقیت به نمایش میگذارند. و گاهی از مقایسهای شکل میگیرد که شاید فرد حتی متوجه آغاز آن هم نشده باشد.
در سالهای اخیر، همین احساسات باعث شده روشهای سریع کاهش وزن بیش از گذشته مورد توجه قرار بگیرند.
روشهایی که وعده میدهند مسیری طولانی را کوتاهتر کنند.
مسیری که برای بسیاری از افراد بارها آغاز شده اما به دلایل مختلف ادامه پیدا نکرده است؛ از فشارهای کاری و کمبود زمان گرفته تا خستگی، شرایط زندگی و بازگشت دوباره وزن گویای این حکایت تلخیست که در سطح جامعه در حال فراگیری می باشد.
در میان این روشها، آمپولهای لاغری جایگاه متفاوتی پیدا کردهاند.
نام این آمپولها امروز دیگر فقط در فضای پزشکی شنیده نمیشود. در گفتوگوهای دوستانه، محیطهای کاری، شبکههای اجتماعی و میان افرادی که شاید پیش از این هیچ علاقهای به روشهای دارویی کاهش وزن نداشتهاند، درباره آن صحبت میشود.
کسی از تجربه یک دوست میگوید.
کسی تصویری از کاهش وزن فردی را نشان میدهد.
کسی از سرعت تغییرات حرف میزند.
و همین روایتهای کوتاه، گاهی باعث میشود فرد دیگری نیز با خودش فکر کند:
«شاید این همان راهی باشد که من مدتها دنبالش بودم.»
اما مسئله اینجاست که آنچه معمولاً دیده میشود، پایان مسیر است؛ نه تمام مسیری که فرد طی کرده است.
در شبکههای اجتماعی، اغلب نتیجه نهایی نمایش داده میشود؛ تصویری از فردی که وزن کم کرده، لباسی که دوباره اندازه شده، چهرهای که تغییر کرده و رضایتی که مقابل دوربین دیده میشود.
اما پشت این تصویر، بخش دیگری از داستان وجود دارد.
روزهایی که فرد برای تصمیم گرفتن تردید داشته است.
هزینههایی که پرداخت شده است.
نگرانیهایی که تجربه شده است.
و تغییراتی که شاید هیچگاه در یک تصویر کوتاه دیده نشوند.
کاهش وزن سریع، برای بسیاری شبیه یک فرصت به نظر میرسد؛ فرصتی برای رسیدن به چیزی که مدتها آرزویش را داشتهاند. اما بدن انسان، یک مسیر یکسان برای همه ندارد. واکنش هر فرد به یک روش میتواند متفاوت باشد و نتیجهای که برای یک نفر مطلوب بوده، ممکن است برای فرد دیگری تجربهای کاملاً متفاوت ایجاد کند.
در جامعهای مانند کیش، این موضوع به دلیل سبک زندگی خاص جزیره، اهمیت بیشتری پیدا میکند.
بخش قابل توجهی از مشاغل جزیره بر پایه ارتباط مستقیم با مردم شکل گرفته است. کارکنان مراکز خرید، هتلها، مجموعههای گردشگری، شرکتها، ادارات و بخشهای خدماتی، روزانه با افراد زیادی در ارتباط هستند. آنها نه فقط در محیط کاری، بلکه در فضای عمومی جزیره نیز دیده میشوند.
همین دیده شدن مداوم، گاهی باعث میشود برخی افراد نسبت به تغییرات ظاهری خود حساستر شوند.
از طرف دیگر، سبک زندگی در جزیره برای همه ساده نیست. بعضی افراد ساعتهای کاری طولانی دارند، برخی در شیفتهای مختلف فعالیت میکنند و بسیاری به دلیل شرایط کاری، فرصت کافی برای برنامهریزی منظم غذایی یا ورزش مستمر پیدا نمیکنند.
در چنین شرایطی، وعده رسیدن سریع به نتیجه میتواند بسیار وسوسهکننده باشد.
بهخصوص وقتی این وعده با تصاویر موفقیت همراه شود.
اما پشت این تصاویر، تجربههایی وجود دارد که کمتر درباره آنها صحبت میشود.
تجربه کسانی که بعد از عبور از هیجان اولیه، با بخش دیگری از این مسیر روبهرو شدهاند.
کسانی که فهمیدهاند پایین آمدن عدد ترازو، همیشه به معنای پایان داستان نیست.
برای دیدن بخش پنهان این ماجرا، باید از تصاویر کوتاه و تبلیغات پرزرقوبرق فاصله گرفت و به سراغ تجربه کسانی رفت که این مسیر را نه از پشت صفحه تلفن همراه، بلکه در زندگی واقعی تجربه کردهاند.
یکی از کارکنان کیش، مدتی از آمپولهای لاغری استفاده کرده است. او که به دلیل شرایط کاری خود، هر روز با تعداد زیادی از افراد در ارتباط است، میگوید تصمیمش در ابتدا نه از روی بیاطلاعی، بلکه از ترکیبی از خستگی، فشارهای ذهنی و تمایل به تغییر شکل گرفت.
او میگوید مدتها بود احساس میکرد باید کاری برای وزن خود انجام دهد. نه اینکه اضافهوزن شدیدی داشته باشد، اما حس خوبی نسبت به ظاهرش نداشت. لباسهایی که زمانی با آنها احساس راحتی میکرد، دیگر همان حس گذشته را منتقل نمیکردند و نگاههای دیگران، حتی اگر مستقیم چیزی نمیگفتند، برای خودش تبدیل به یک دغدغه شده بود.
در محیط کاری نیز این موضوع بیشتر به چشمش میآمد.
وقتی همکاران درباره کاهش وزن صحبت میکردند، وقتی کسی از تجربه خودش با این آمپولها میگفت یا زمانی که در فضای مجازی تصاویر تغییرات افراد را میدید، این سؤال بیشتر در ذهنش شکل میگرفت که شاید او هم باید این مسیر را امتحان کند.
او میگوید:
«اولش فکر نمیکردم قرار باشد اتفاق خاصی بیفتد. تصورم این بود که یک دوره کوتاه است؛ وزنم پایین میآید و بعد خودم ادامه مسیر را با تغذیه بهتر و ورزش کنترل میکنم. وقتی میبینی چند نفر از اطرافت نتیجه گرفتند، ناخودآگاه فکر میکنی شاید برای تو هم همین اتفاق بیفتد.»
تصمیم گرفت مصرف را آغاز کند.
روزهای اول، همه چیز شبیه همان چیزی بود که انتظار داشت. کاهش اشتها اتفاق افتاده بود و عدد ترازو پایین میآمد. برای کسی که مدتها از وضعیت جسمی خود ناراضی بوده، دیدن چنین تغییری میتواند احساس رضایت ایجاد کند.
اطرافیان هم متوجه تغییر شده بودند.
سؤالها شروع شد.
«چطور اینقدر وزن کم کردی؟»
«چه رژیمی گرفتی؟»
«چه کاری انجام دادی؟»
همین توجهها، در روزهای نخست، باعث میشد احساس کند تصمیم درستی گرفته است.
اما به مرور، تغییرات دیگری هم ظاهر شدند؛ تغییراتی که در هیچ تصویر قبل و بعدی دیده نمیشوند.
او میگوید:
«مشکل این بود که همه فقط نتیجه را میدیدند. همه میگفتند چقدر خوب شدی، ولی کسی نمیپرسید خودت چه حسی داری. اینکه بدنت همان توان قبل را دارد یا نه.»
کمکم احساس کرد انرژی گذشته را ندارد.
بعد از پایان ساعات کاری، خستگی بیشتری احساس میکرد. کارهایی که پیش از آن برایش عادی بود، سختتر شده بودند. گاهی ترجیح میداد به جای انجام فعالیتهای روزمره، فقط استراحت کند.
اما چیزی که بیش از همه او را نگران کرد، تغییراتی بود که ابتدا جدی نگرفت.
ریزش مو یکی از آنها بود.
در ابتدا تصور کرد مسئلهای موقتی است. فکر کرد شاید به دلیل استرس، تغییر فصل یا حتی محصولات مراقبت از مو باشد. اما وقتی این اتفاق ادامه پیدا کرد، نگرانی جای بیتفاوتی را گرفت.
او ادامه داد:
«اولش میگفتم مهم نیست، بالاخره دارم وزن کم میکنم. اما بعد یک لحظه به خودم آمدم و دیدم برای اینکه ظاهر بهتری داشته باشم شروع کردم، ولی حالا دارم بابت چیز دیگری نگران میشوم. وقتی موهایم را شانه میکردم و مقدار زیادی مو میدیدم، واقعاً ترسناک بود.»
اما تغییرات فقط به ظاهر محدود نشد.
یکی دیگر از بخشهای سخت این تجربه، تغییر رابطه او با غذا بود.
او توضیح میدهد که در ابتدا کاهش اشتها برایش اتفاق مثبتی به نظر میرسید، اما بعد از مدتی این کاهش اشتها دیگر شبیه کنترل میل به غذا نبود؛ بلکه گاهی تبدیل به بیمیلی شدید میشد.
حتی بعضی روزها بوی غذا باعث میشد احساس ناخوشایندی پیدا کند.
او میگوید:
«آدم فکر میکند مشکل فقط این است که زیاد غذا میخورد و اگر اشتها کم شود همه چیز حل میشود. اما بعد میفهمد غذا فقط خوردن نیست. غذا بخشی از زندگی است؛ دورهمیها، لحظههای خانوادگی و حتی حال روحی آدم به آن ارتباط دارد. وقتی این بخش تغییر میکند، روی روحیه هم اثر میگذارد.»
او که پیش از آن فردی فعالتر بود، احساس میکرد صبر و انرژی گذشته را ندارد. خستگی جسمی، روی حال روحیاش اثر گذاشته بود و گاهی حتی از اینکه دیگر مانند قبل در فعالیتهای روزمره حضور ندارد، احساس ناراحتی میکرد.
اما شاید مهمترین بخش تجربه او، زمانی بود که تصمیم گرفت درباره ادامه مسیر تجدیدنظر کند.
جایی که سؤال اصلی برایش مطرح شد:
اگر مصرف این آمپولها متوقف شود، چه اتفاقی خواهد افتاد؟
آیا تغییر ایجادشده باقی میماند؟
یا همه چیز دوباره به نقطه اول بازمیگردد؟
او میگوید بعد از قطع مصرف، متوجه شد کاهش وزن به تنهایی نمیتواند پاسخ همه مشکلات باشد.
«من فکر میکردم این آمپول کمک میکند سبک زندگیام تغییر کند. اما بعد فهمیدم تا وقتی خود آدم عادتهایش را تغییر ندهد، با قطع شدن آن، خیلی چیزها دوباره برمیگردد. انگار فقط برای مدتی یک بخش از مشکل پنهان شده بود.»
این تجربه، یک پرسش مهم را مطرح میکند؛ اینکه آیا جامعه امروز بیش از آنکه به دنبال سلامت باشد، گرفتار جستوجوی نتیجه سریع نشده است؟
شاید دلیل محبوبیت این روشها فقط تأثیر آنها بر کاهش وزن نباشد. شاید بخشی از جذابیت آنها به این دلیل است که در دنیایی که همه چیز با سرعت بیشتری پیش میرود، انسانها حتی برای تغییر بدن خود نیز به دنبال کوتاهترین مسیر هستند.
اما بدن، برخلاف بسیاری از بخشهای زندگی امروز، همیشه با سرعت خواستههای ما هماهنگ نمیشود.
گاهی تغییرات سریع، هزینههایی دارند که در روزهای اول دیده نمیشوند.
هزینههایی که ممکن است نه در حساب بانکی، بلکه در انرژی روزانه، آرامش ذهنی و رابطه فرد با بدن خودش ظاهر شوند.
در ادامه این گزارش، باید به بخش دیگری از این ماجرا رسید؛ بخشی که شاید کمتر درباره آن صحبت میشود: هزینههایی که پشت رؤیای لاغری سریع پنهان میماند و اینکه چرا بعضی افراد پس از عبور از هیجان اولیه، نگاه متفاوتی به تصمیم خود پیدا میکنند.
یکی از بخشهایی که معمولاً در روایتهای مربوط به کاهش وزن سریع کمتر دیده میشود، هزینههایی است که تنها به خرید دارو یا پرداخت هزینه یک دوره درمان محدود نمیشود.
بسیاری از افراد، زمانی که برای نخستین بار تصمیم به استفاده از این روشها میگیرند، بیشتر به نتیجه نهایی فکر میکنند؛ به عددی که قرار است روی ترازو تغییر کند، به لباسی که دوباره قرار است اندازه شود یا به تصویری که دوست دارند از خودشان ببینند.
هزینه مالی، یکی از نخستین بخشهای این مسیر است. هزینه تهیه آمپولها، مراجعه به پزشک، آزمایشهای احتمالی و بررسیهای مرتبط، برای بسیاری از افراد رقم قابل توجهی ایجاد میکند. اما مسئله زمانی جدیتر میشود که فرد احساس کند علاوه بر هزینه اولیه، باید برای پیامدهای دیگری نیز هزینه کند.
در چنین شرایطی، پرسشی که برای بعضی افراد شکل میگیرد این است:
آیا چیزی که به دست آوردهاند، با چیزی که در این مسیر از دست دادهاند، تناسب دارد؟
تجربه شاغل حوزه خدمات در کیش نیز به همین نقطه رسید.
او میگوید در ابتدا، هزینه را بخشی طبیعی از تصمیم خود میدانست. همانطور که افراد برای بسیاری از خدمات مرتبط با سلامت یا زیبایی هزینه میکنند، او نیز تصور میکرد این مبلغ، سرمایهگذاری برای بهتر شدن شرایط جسمی و روحیاش است.
اما بعد از مدتی نگاهش تغییر کرد.
«اول فقط به این فکر میکردم که باید پول آمپول را جور کنم. بعد دیدم ماجرا فقط همان نیست. وقتی بدنت تغییر میکند و یک سری نشانهها ظاهر میشود، دنبال علت میگردی، پیگیری میکنی، آزمایش میدهی و نگرانیهای جدید شروع میشود. انگار هزینه فقط پولی نیست که پرداخت میکنی؛ بخشی از آرامشت هم درگیر میشود.»
او میگوید چیزی که برایش سختتر بود، این بود که احساس میکرد برای رسیدن به یک تصویر بهتر از خودش، وارد مسیری شده که همه ابعاد آن را نمیشناخته است.
«من میخواستم بهتر به نظر برسم، اما بعد از مدتی فهمیدم فقط ظاهر نیست. آدم باید حواسش باشد که برای تغییر یک بخش از زندگیاش، بخشهای دیگر را نادیده نگیرد.»
این تجربه، اگرچه روایت یک فرد است، اما پرسشهایی را درباره یک روند اجتماعی مطرح میکند؛ روندی که در آن، تصویر بدن و ظاهر فرد بیش از گذشته تحت تأثیر فضای اطراف قرار گرفته است.
امروز شبکههای اجتماعی نقش مهمی در شکلگیری نگاه افراد به بدن خود دارند. تصاویر تغییرات ظاهری، روایتهای موفقیت و نمایش نتایج سریع، میتوانند این تصور را ایجاد کنند که رسیدن به یک ظاهر متفاوت، مسیری ساده و کوتاه است.
اما پشت هر تغییر، داستانی وجود دارد که همیشه نمایش داده نمیشود.
گاهی فردی که در یک تصویر، کاهش وزن خود را جشن میگیرد، ماهها تلاش کرده است.
و گاهی چیزی که برای مخاطب یک موفقیت کوتاه در چند ثانیه به نظر میرسد، در زندگی واقعی یک مسیر طولانی با تصمیمها و پیامدهای مختلف است.
در کیش، به دلیل ساختار اجتماعی و اقتصادی خاص جزیره، این موضوع ابعاد دیگری هم پیدا میکند.
جزیرهای که بخش زیادی از فعالیتهای اقتصادی آن بر ارتباط مستقیم با مردم بنا شده است، بیش از بسیاری از مناطق دیگر با مفهوم «دیده شدن» همراه است.
کارکنان مجموعههای گردشگری، فروشگاهها، مراکز اقامتی، شرکتها و بخشهای خدماتی، هر روز با افراد مختلف مواجه میشوند. ظاهر و نحوه حضور اجتماعی، برای برخی از آنها بخشی از فضای کاری است.
همین موضوع میتواند فشار روانی بیشتری ایجاد کند.
فردی که احساس میکند باید همیشه مرتب، آماده و دارای تصویری مطلوب باشد، ممکن است بیشتر در معرض تصمیمهای سریع برای تغییر ظاهر قرار بگیرد.
اما سلامت، موضوعی نیست که بتوان آن را فقط با نگاه دیگران سنجید.
بدن هر فرد شرایط خاص خود را دارد و تصمیمی که درباره آن گرفته میشود، باید فراتر از موجهای اجتماعی و تبلیغات لحظهای باشد.
مسئله اصلی این نیست که چرا افراد به دنبال کاهش وزن هستند.
خواستن تغییر، بهتر شدن و داشتن احساس رضایت از خود، بخشی طبیعی از زندگی انسان است.
مسئله از جایی آغاز میشود که مسیر رسیدن به این تغییر، فقط بر اساس وعدههای سریع و تصویرهای کاملشده انتخاب شود؛ بدون آنکه فرد بداند پشت این نتیجه، چه احتمالاتی وجود دارد.
شاید یکی از مهمترین مشکلات امروز این است که جامعه بیشتر درباره «قبل و بعد» صحبت میکند، اما کمتر درباره «بین این دو نقطه» حرف میزند.
همان فاصلهای که زندگی واقعی در آن جریان دارد.
فاصله میان امید اولیه و تجربهای که بعدها شکل میگیرد.
فاصلهای که در آن، بدن انسان واکنش نشان میدهد، ذهن سؤال میپرسد و فرد مجبور میشود دوباره درباره انتخاب خود فکر کند.
در میان همه این بحثها، شاید مهمترین موضوع این باشد که کاهش وزن نباید فقط به یک عدد تبدیل شود.
سلامت، مجموعهای از عوامل مختلف است؛ توانایی انجام فعالیتهای روزمره، احساس انرژی، آرامش ذهنی، رابطه سالم با غذا و رضایت از بدن.
اگر تغییر ظاهری به قیمت از دست رفتن بخشهایی از این تعادل باشد، شاید لازم باشد درباره مسیر رسیدن به آن دوباره فکر کرد.
هیچ تصویری در فضای مجازی، جای شناخت کامل یک مسیر را نمیگیرد.
هیچ تجربهای از یک فرد، نمیتواند تضمینکننده نتیجه مشابه برای فرد دیگر باشد.
و هیچ تغییری در ظاهر، نباید باعث شود فرد ارزش سلامت خود را فراموش کند.
شاید داستان آمپولهای لاغری در کیش، فقط داستان یک روش جدید کاهش وزن نباشد.
شاید این داستان، بازتاب بخشی از زندگی امروز باشد؛ زندگیای که در آن سرعت، نتیجه و دیده شدن، گاهی آنقدر پررنگ شدهاند که انسان فراموش میکند بعضی تغییرها، نیازمند زمان، شناخت و صبر هستند.
صبحهای کیش همچنان با همان رفتوآمدها آغاز میشود.
در فرودگاه، مسافران میآیند و میروند.
در بندرگاه، شناورها مسیر خود را طی میکنند.
در مراکز خرید، کارکنان و گردشگران در رفتوآمد هستند.
در ادارات، شرکتها و مجموعههای مختلف، افراد روز کاری خود را آغاز میکنند.
در میان همین جریان دائمی زندگی، آدمهایی هستند که با دغدغههایی شخصی روبهرو هستند؛ دغدغههایی که شاید از بیرون دیده نشوند.
گاهی پشت یک تغییر ناگهانی، یک تصمیم بزرگ پنهان شده است.
گاهی پشت یک ظاهر متفاوت، روزهایی وجود دارد که هیچکس از آنها خبر ندارد.
و شاید مهمترین سؤال این نباشد که چه کسی در مدت کوتاهتر وزن بیشتری کم کرده است.
شاید سؤال واقعی این باشد:
در مسیر رسیدن به تصویری که از خودمان میخواهیم، چقدر خود واقعیمان را دیدهایم؟
زیرا گاهی انسان آنقدر درگیر رسیدن به نسخهای جدید از خودش میشود که فراموش میکند مهمترین هدف، ساختن بدنی نیست که فقط بهتر دیده شود؛ بلکه داشتن بدنی است که بتواند همراه او زندگی کند.
